خرید بک لینک
در اعلی علیین
خیره به دوردستها
با لبها,یی به رنگ شراب
لبها,یی با طعم شاتوت
چیزی زمزمه میکنی

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

من
خدای اندیشه های ترکیبی ام
خدایی از مکتب مرکبات!
با سرفه خدایان، بوی پرتقال, فضا را می آکند
و
من
کشف کرده ام که وقتی سرفه میکنم
گلویم گریه میکند
جای یک حرفهایی که گیر کرده اند هی میu200dخارد
و حرفها به شکل سرفه ها
ادا میشوند!

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

اگر
نفسی که میکشم تو هستی،
[که هستی]
نفسی که حالا بالا نمی آید چیست؟
نفسی که نمیکشم
...

سری
که
درد میکرد برای رد دستهای تو
حالا درد میکند
بی دلیل
فقط درد میکند

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

شبیه دوزخی آکنده از درد
سنگین سنگین سنگین
شبیه یک چاه بی پایان
تاریک تاریک تاریک
با سنگی بزرگ بر دهانه آن؛
قلبم!

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

طبیعتا نباید از قلم بیفتد که
وقتی
تنهای تنها بودم
و
افسرده
و
گوشه گیر
و
ملول،
هیچکس نبود
فقط تو بودی

و قائدتا این شایان ذکر ترین نکته عالم
که
حالا
که نیستی
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده
فقط دارم می میرم

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

یک الفبا باش و یک مجموعه اعداد
با هزاران هزار ترکیب بدیع و نو
هرچه به اندیشه و زبان درآید
تو همانی
همانی

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

در هزاران قدمی تو
با کمترین اشاره
سرمای جهان به جانم ریخته؛
مبتلای ویروس سرماخوردگی
آن هم فقط با یک روز تاخیر.
اینجوری است که آدم مدام به تبخال, فکر میکند و ویروس مهربانش
از یک قدمی که چه عرض کنم
از بی قدمی هم به جان آدم نمی زد
یکباره و بی هوا نمی آمد
همیشه میشکست
خال می ماند برای تو
تب برای من

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

یکجا هم اینجوری نوشته شده بود که
واقعا بی هوا هوای تو هواییم کرد...
در کنج دلم ک نفس میکشی
نبض هایت را میشمارم
نبض هایت ریتم زندگی ست...
پیوسته بکوب چون کلون بر دروازه قلبم
و بعدش؛
خوب بخوابین
در نهایت رامش
یکشنبه پیش رو شاد و پرنشاط

عاشق کلمه رامش شدم از همان موقع

برچسب: نویسنده: کوروش شاکری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 18:29

صفحه بندی